بازگشت خورشید برای امام علی (علیه السلام )

6 تیر 95 نظرات (0) بازدید :

بازگشت خورشيد براى امام على(علیه السلام )

۵۷۴۸.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پيامبرى از پيامبران ، [قصد ]جنگى كرد و به قوم خود گفت : مردى كه زنى در اختيار دارد و مى خواهد با او نزديكى كند ، ولى هنوز چنين نكرده است ، وكسى كه اتاق هايى ساخته ، ولى سقف آن را نزده است ، و نيز آن كه گوسفند يا ماده شترِ باردارى خريده و اميد زاييدن آن را دارد ، در پىِ من نيايد .
آن پيامبر جنگيد و هنگام نماز عصر و يا نزديك آن [ هنگام] به آن شهر ، نزديك شد . به خورشيد گفت : تو مأمورى و من هم مأمورم.خداوندا! آن را براى مانگه دار.
خورشيد ، نگه داشته شد تا خداوند ، آن شهر را براى او گشود .

۵۷۴۹.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خورشيد براى هيچ كس جز يوشع ، نگه داشته نشد .

۵۷۵۰.امام صادق عليه السلام :روزى به هنگام عصر ، يك گلّه اسب بر سليمان بن داوود عليهماالسلام عرضه شدو وى به بررسى آنها پرداخت ، تا آن كه خورشيد ، ناپديد شد . به فرشتگان فرمود : خورشيد را براى من برگردانيد تا نمازم را در وقت آن ، بگزارم .
آنان ، خورشيد را برگرداندند . آن گاه ، وى برخاست و پاها و گردنش را مسح كردـ كه اين شيوه وضوى آنان براى نماز بود ـ و به آن دسته از يارانش كه نمازشان قضا شده بود ، فرمان داد چنين كنند .
سپس ايستاد و نماز گزارد . هنگامى كه از نمازْ فارغ شد ، خورشيدْ پنهان شد وستاره ها طلوع كردند . اين ، [ همان ]كلام خداى عز و جل است كه : «و سليمان را به داوود بخشيديم . چه نيكو بنده اى! به راستى ، او توبه كار بود . هنگامى كه [ طرف ]غروب ، اسب هاى اصيل را بر او عرضه كردند ، [ سليمان ]گفت : به راستى كه من دوستىِ اسبان را بر ياد پروردگارم ترجيح دادم ، تا [ هنگام نماز گذشت و ]خورشيد در پس حجاب ظلمت شد . [ سپس گفت : ]خورشيد را نزد من باز گردانيد . پس ، شروع كرد به دست كشيدن بر ساق ها و گردن ها» .

۵۷۵۱.فتح البارىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: على عليه السلام به من فرمود : «درباره كلام خداوند متعال در حكايت سليمان عليه السلام : «خورشيد را نزد من بازگردانيد» ، چه شنيده اى؟»
گفتم : كعب به من گفته است كه : چهارده اسب بودند كه [سليمان عليه السلام ] به بررسى آنها مشغول شد [و ]خورشيد ، پيش از آن كه وى نماز عصرش را بخواند ،غروب كرد . پس ، دستور داد كه اسبان را برگردانند و با شمشير ، بر گردن وپاى آنها زد و آنها را كشت و خداوند ، چهارده روز پادشاهى اش را از او گرفت ؛چون با كشتن اسب ها ، به آنها ستم كرده بود .
على عليه السلام فرمود : «كعب ، دروغ گفته است . سليمان مى خواست با دشمنانش بجنگد كه سان ديدن از سواران ، او را مشغول ساخت تا آن كه خورشيد ،غروب كرد . به فرشتگان موكّل بر خورشيد ، به اذن خدا گفت : آن را براى من برگردانيد . و آنان ، خورشيد را برگرداندند تا اين كه وى نماز عصر را دروقت آن خواند . پيامبران خدا ستم نمى كنند و به ستم ، فرمان نمى دهند» .

۵۷۵۲.المناقب ، ابن شهر آشوب :به طريق هاى فراوان ، از ابن عبّاسْ نقل شده كه خورشيد ، جز براى سليمان (وصىّ داوود) ، يوشع (وصىّ موسى) و على بن ابى طالب (وصىّ محمّد) ـ كه درود خدا بر همه آنان باد ـ برنگشته است .

 

۵۷۵۳.امام صادق عليه السلامـ در زيارت امام على عليه السلام ـ: سلام بر تو ، اى آن كه خورشيد برايش برگشت و بر شمعون در خلوص ، برترى يافت .

۵۷۵۴.فتح البارىـ به نقل از عروة بن زبير ـ: هنگامى كه خداوند به موسى عليه السلام فرمان داد كه بنى اسرائيل را حركت دهد ، دستور داد تا تابوت يوسف عليه السلام را هم ببرد ؛ ولى تابوت ، پيدا نشد تا اين كه طلوع خورشيد ، نزديك شد و او به بنى اسرائيل ،وعده داده بود ، كه آنان را به هنگام طلوع فجر ، حركت دهد . بنا بر اين ،از خدا خواست كه طلوع را به تأخير اندازد تا از كار يوسف عليه السلام فارغ شود ، وخداچنين كرد .

دو بار بازگشت خورشيد براى امام

بازگشت خورشيد در عهد پيامبر

۵۷۵۸.امام صادق عليه السلام :پيامبر خدا نماز عصر را خواند . آن گاه ، على عليه السلام آمد و [هنوز] نماز عصر را نخوانده بود . در اين هنگام ، خداوند به پيامبرش وحى فرستاد و [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] سرش را در دامن على عليه السلام گذاشت

.
هنگامى پيامبر خدا از دامن على عليه السلام برخاست كه خورشيدْ غروب كرده بود . فرمود : «اى على! نماز عصر را نخوانده اى؟» .
گفت : نه ، اى پيامبر خدا!
پيامبر خدا فرمود : «خداوندا! على در اطاعت تو بود . خورشيد را برايش برگردان» .
در اين هنگام ، خورشيدْ براى على عليه السلام بازگشت .

۵۷۵۹.البداية و النهايةـ به نقل از عمرو بن ثابت ـ: از عبد اللّه بن حسن بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام درباره حديث بازگشت خورشيد براى على بن ابى طالب عليه السلام پرسيدم كه : آيا اين حديث ، از نظر شما درست است؟
به من گفت : آنچه خداوند در كتابش [ درباره او ]نازل فرموده، بزرگ تر از بازگرداندن خورشيد است.
گفتم : راست گفتى ، فدايت شوم ؛ ولى دوست دارم آن را از تو بشنوم .
گفت : پدرم حسن عليه السلام برايم از اسماء (دختر عُمَيس) نقل كرد كه وى گفت : روزى ، على بن ابى طالب عليه السلام آمد و مى خواست نماز عصر را با پيامبر خدا به جا آورد [ ؛ امّا ]وقتى رسيد كه پيامبر خدا نمازش را تمام كرده بود و بر او وحى نازل شده بود . پس ، على عليه السلام پيامبر صلى الله عليه و آله را به سينه خود گرفت و همچنان او را بر روى سينه داشت تا اين كه [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] از آن حالت ، بيرون آمد و فرمود : «اى على! آيا نماز عصر را خوانده اى؟» .
)على عليه السلام ] گفت : من ، در حالى كه وحى بر تو نازل مى شد ، آمدم و تاكنون ، تو رادر سينه خود گرفته بودم .
خورشيدْ غروب كرده بود كه پيامبر خدا ، رو به قبله كرد و گفت : «خدايا! على دراطاعت تو بود . خورشيد را براى او برگردان» .
خورشيد ، بازگشت و صدايى چون صداى آسياب داشت تا آن كه در همان جاى قرار گرفتنش به هنگام عصر ، قرار گرفت .
على عليه السلام برخاست و سر فرصت ، نماز خواند و هنگامى كه فارغ شد ، خورشيدبرگشت و صدايى چون صداى آسياب داشت .
هنگامى كه خورشيد غروب كرد ، تاريكى فراگير شد و ستارگانْ آشكار شدند .

بازگشت خورشيد در دوران زمامدارى او

۵۷۶۹.كتاب من لايحضره الفقيهـ به نقل از جُوَيرية بن مسهر ـ: همراه امير مؤمنان ، على بن ابى طالب عليه السلام ، از جنگ نهروان برمى گشتيم تا آن كه به هنگام نماز عصر ، به سرزمين بابِل رسيديم . امير مؤمنان ، پياده شد و مردم هم پياده شدند .
على عليه السلام فرمود : «اى مردم! اين ، زمينى نفرين شده است كه سه بار مورد عذابْ واقع شده و در خبر ديگر آمده كه دو بار ، مورد عذاب ، واقع شده سومى راانتظار مى كشد و اين ، يكى از سرزمين هاى واژگون شده است . [ نيز] اوّلين سرزمينى است كه در آن ، بت پرستيده شده است و بر هيچ پيامبر و وصىّ پيامبرى جايز نيست كه در آن ، نماز بگزارد . هر كدام از شما كه مى خواهد درآن نماز بگزارد ، بگزارد» .
مردم به دو سوى رفتند كه نماز بخوانند ؛ ليكن ايشان بر اَستر پيامبر خدا سوارشدو به راه افتاد . [ پيش خود ]گفتم : به خدا سوگند ، از امير مؤمنان ، پيروى خواهم كرد و امروز ، در نمازم از او تبعيت خواهم نمود . بنا بر اين ، پشت سرش به راه افتادم . به خدا سوگند ، از پل سُوراء ۱ نگذشته بوديم كه خورشيد ،غروب كرد و من به ترديد افتادم .
[ على عليه السلام ] رو به من كرد و فرمود : «جويريه! آيا ترديد كردى؟» .
گفتم : آرى ، اى امير مؤمنان!
وى در جايى پياده شد و وضو گرفت . آن گاه ، ايستاد و سخنى گفت كه نفهميدم[ چه بود] . گويى عِبرى بود . آن گاه ، ندا در داد : «نماز!» .
به خدا سوگند ، به خورشيدْ نگاه كردم كه از بين دو كوه ، بيرون مى آمد و صدايى داشت .
او نماز عصر را خواند و من هم با او نماز گزاردم . وقتى از نمازْ فارغ شديم ،شب ، همان گونه كه بود ، برگشت .
[ على عليه السلام ] رو به من كرد و فرمود : «اى جويرية بن مسهر! خداوند عز و جل مى فرمايد : «پس به نام پروردگار بزرگت ، تسبيح بگوى» و من از خداوند عز و جل به اسم اعظمش درخواست كردم و او ، خورشيد را برايم برگرداند» .
روايت شده كه وقتى جويريه ، اين واقعه را ديد ، گفت : به پروردگار كعبه سوگند ، تو وصىّ پيامبر صلى الله عليه و آله هستى .

.بصائر الدرجاتـ به نقل از ابو جارود ـ: از جويريه شنيدم كه مى گفت : على عليه السلام ما را ازكربلا تا فرات برد . وقتى به بابِل رسيديم ، به من فرمود : «اين جا چه نام دارد ، اى جويريه؟».
گفتم : اى امير مؤمنان! اين جا بابِل است .
[ على عليه السلام ] فرمود : «آگاه باش! بر هيچ پيامبر و وصىّ پيامبرى جايز نيست كه درسرزمينى كه دو بار عذاب شده ، نماز بگزارد» .
گفتم : اى امير مؤمنان! عصر شده و نماز ، واجب گرديده است .
[ على عليه السلام ] فرمود : «به تو گفتم كه بر هيچ پيامبر و وصىّ پيامبرى جايز نيست كه درسرزمينى نماز بگزارد كه دو بار مورد عذاب واقع شده و سومى را انتظار مى كشد .اگر ستاره دنباله دارْ طلوع كند و پل بابِل درست شود ، يك صد هزار نفر راروى آن مى كشند و اسب ها تا سُم ، در خون مى روند» .
[ پيش خود] گفتم : به خدا سوگند ، امروزْ در نمازم از امير مؤمنانْ پيروى خواهم كرد .
على عليه السلام سرِ دُلدُل (استر پيامبر خدا) را برگرداند و از سُورا ۱ گذشت . [ آن گاه ]به من گفت : «اى جويريه! اذان عصر را بگو» .
اذان گفتم . [ على عليه السلام ] به كنارى رفت و سخنى به سُريانى يا عِبرانى گفت وخورشيد را ديدم كه در خروش بود و صدا مى كرد تا آن كه با روشنايى كامل بازگشت .
سپس [ على عليه السلام ] گفت : «اقامه نماز را بگو» .
من اقامه نماز را گفتم . او براى ما امامت كرد و با او نماز به جاى آورديم . هنگامى كه سلام نماز را داد ، ستارگانْ پيدا شدند .
گفتم : به پروردگار كعبه سوگند كه او وصىّ پيامبر صلى الله عليه و آله است .

 

برگرفته از کتاب دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ج12صفحات 6 الی 22