حاصل ازدواج تنبلى و ناتوانى!

تعبیرى که در این روایت آمده بسیار زیباست. حضرت طبق این روایت مى فرماید: در آغاز خلقت، اشیاء مختلف با یکدیگر ازدواج کردند و در کنار یکدیگر قرار گرفتند، هر چیزى با کفو و چیز متناسب خویش ازدواج کرد و سنخیّت ها و تناسب ها در نظر گرفته شد، «کسالت» کفو و متناسب و هم سنخ «عجز» شناخته شد و با او ازدواج نمود و ثمره ازدواج آن ها «فقر» و «تنگدستى» و بدبختى بود.

قال على (علیه السلام):
«اِنَّ الاَْشْیاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتِ ازْدَوَجَ الْکَسَلُ وَ الْعَجْزُ، فَنَتَجَ مِنْها الْفَقْرُ»; «هنگامى که هر چیزى با دیگرى ازدواج کرد، «کسالت» با «ناتوانى» ازدواج نمود و حاصل این ازدواج فقر و نادارى شد!»(۱۱۳).
شرح و تفسیر
تعبیرى که در این روایت آمده بسیار زیباست. حضرت طبق این روایت مى فرماید: در آغاز خلقت، اشیاء مختلف با یکدیگر ازدواج کردند و در کنار یکدیگر قرار گرفتند، هر چیزى با کفو و چیز متناسب خویش ازدواج کرد و سنخیّت ها و تناسب ها در نظر گرفته شد، «کسالت» کفو و متناسب و هم سنخ «عجز» شناخته شد و با او ازدواج نمود و ثمره ازدواج آن ها «فقر» و «تنگدستى» و بدبختى بود.
در حقیقت در این روایت دو عامل و ریشه مهمّ فقر، که قابل اجتناب هم هستند، بیان شده است:
عامل اوّل تنبلى است; تنبلى راهى است که بدون شک به فقر و تنگدستى منتهى مى گردد.
و عامل دوم ناتوانى است; که این خود دو رقم است:
الف) ناتوانى هاى طبیعى، مثل این که شخصى از بدو تولّد نابینا بوده است.
ب) ناتوانى هاى خود خواسته کاذب، که فراوان است. نیروى واقعى هر انسانى ده برابر نیرویى است که به کار گرفته مى شود. این ادّعا به هنگام عصبانیّت قابل لمس است.
اگر در جامعه اى عجز و ناتوانى ها از بین برود، ناتوانى هایى که بر اثر تلقین به نفس منجر به إنزوا و سستى و خمودى مى گردد، و افراد جامعه باور کنند که توانا هستند، بدون شک تحوّلى عجیب رخ خواهد داد، و کلّ جامعه، افرادى متحرّک و پویا خواهند شد.
فقر و ناتوانى آثار سوء فراوانى به دنبال خواهد داشت، دین و ایمان و آبروى انسان را بر باد مى دهد، عزّت و استقلال را متزلزل مى کند و انسان را وابسته مى نماید. ایران در زمان شاه سلطان حسین آن قدر ضعف و سستى از خود نشان داد که افغان ها تمام کشور را اشغال کردند و ثروت آن را به یغما بردند. ولى همین ملّت عاجز و درمانده وقتى فرماندهى همچون «نادر» پیدا کرد و ضعف و سستى را کنار گذاشت، موفّق شد کشور خود را از لوث بیگانگان نجات داده و آن ها را بیرون کند.
در عصر و زمان خود ما، ملّت ایران قبل از انقلاب ذلیل و ناتوان بود، امّا با قیام امام خمینى (رحمه الله)آن نیروى پنهان در وجود مردم بسیج شد و همچون سیلى پرخروش بنیان طاغوت را برانداخت.
در عصر پیامبر (صلى الله علیه وآله)، آن حضرت با همان عرب هاى وحشى عصر جاهلیّت، که انواع ذلّت و زبونى در جامعه آنان دیده مى شد، پس از مدّت کوتاهى قسمت عمده دنیا را فتح کرد!.
ژاپنى ها در جنگ جهانى دوم تمام هستى خود را از دست دادند، امّا اراده و پشتکار خود را حفظ کرده و با تمام قوا به فعالیّت پرداختند، تا آن جا که هم اکنون قسمت عمده بازارهاى دنیا را در اختیار گرفته اند!.
انسان هاى موفّق قبل از طلوع آفتاب فعالیّت خویش را آغاز مى کنند و تا دیر هنگام نمى خوابند، تعطیلات فراوان ندارند و اساس برنامه آن ها بر کار و فعالیّت و عدم تعطیل است.
در روایتى مى خوانیم که: «عطسه از سوى خدا و خمیازه از شیطان است!»(۱۱۴) فلسفه آن روشن است; زیرا انسان پس از عطسه سر حال و آماده فعالیّت مى شود، ولى هنگامى که خمیازه مى کشد، نشان از تنبلى و خستگى و میل به خواب دارد.
آخرین نکته این که فقر در این روایت تنها فقر اقتصادى نیست، بلکه فقر علمى را هم شامل مى شود. آدم هاى تنبل و ناتوان در علم هم راه به جایى نمى برند!.

برگرفته از کتاب

۱۱۰ سرمشق از سخنان حضرت علی (علیه السلام)

تالیف : آیت الله مکارم شیرازی

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: