نان گوارا را علی(ع) بخورد، گناهش گردن من باشد

سوید بن غفله گوید:روزی خدمت علی(ع) آن زمانی که برای خلافت با ایشان بیعت کرده بودند، شرفیاب شدم.دیدم روی حصیر کوچکی نشسته است و در آن خانه جز آن حصیر چیز دیگری نبود.
عرض کردم: یا علی! بیت المال در اختیار شما است. در این خانه جز این حصیر چیزی دیگر از لوازم یافت نمی شود!
فرمود:«سوید! عاقل در مسافرخانه و خانه ای که باید از آن جا نقل مکان کند تهیه وسایل نمی کند. ما خانه امن و راحتی داریم که بهترین اسباب خود را به آن جا نقل می دهیم، به زودی من به سوی آن خانه رهسپار خواهم شد.»
اسود و علقمه گفتند: بر علی(ع) وارد شدیم، در پیش آن حضرت طبقی بافته شده از لیف خرما بود. در میان طبق دو گرده نان جوین مشاهده کردیم، نخاله آرد جو بر روی نان ها آشکارا دیده می شد. علی(ع) نان را برداشت و بر روی زانوی خود گذاشت تا آن را بشکند، آن گاه با نمک میل فرمود. به کنیزی که نامش فضه بود، گفتم: چه می شد اگر نخاله این آرد را برای علی(ع) می گرفتی؟
فضه گفت: نان گوارا را علی(ع) بخورد، گناهش گردن من باشد.
در این هنگام امیرالمؤمنین(ع) تبسم نموده، فرمود:«من خودم دستور داده ام نخاله اش را نگیرد.»
گفتم: برای چه یا علی!
فرمود: «زیرا این گونه نفس بهتر ذلیل می شود و مؤمنان از من پیروی خواهند کرد تا وقتی که به اصحابم ملحق شوم.»(۲۱)

برگفته از کتاب

علی علیه السلام و محرومان
نویسنده : عباس عزیزی

http://www.ghadeer.org/Book/214/28650

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: