شمع بیت المال

این روز ها وقتی بحث از حقوق های نجومی مدیران دولتی  و دفاع تمام قد دولت مردان از رئیس جمهور تا سخنگو را در رسانه ها مشاهده می کنیم  ، اما وقتی خاطرات مردان و مدیران  بی ادعا زمان جنگ را مطالعه می کنیم تن انسان به لرزه می افتد که چرا ما اینقدر با آنها فاصله داریم . راستی چه اتفاقی بر سر مدیران حال ما افتاده است پس کجا رفت آن ارزش ها ….

 

فرمانده تیپ که شد، یک ماشین، اجبارا، تحویل گرفت. یک راننده هم می خواستند در اختیارش بگذارند که قبول نکرد. به اش گفتم: شما گواهینامه نداری حاجی، پس راننده باید باهات باشه.
گفت: توی منطقه مه شرعا عیبی نداره من خودم پشت فرمون بشینم.
پرسیدم: تو شهر می خوای چه کار کنی؟
کمی فکر کرد و گفت: تو شهر چون نمی شه بدون گواهینامه رانندگی کرد، اگر خواستم برم، با راننده می رم.
چند وقت بعد که رفتم مشهد، یک روز آمد پیشم. گفت: یک فکری برای این گواهینامه ما بکن سید.
به خنده گفتم: شما که دیگه راننده داری، گواهینامه می خوای چه کار؟
گفت: همه مشکل همین جاست که یک راننده بند من شده، اونم راننده ای که حقوق بیت المال رو می گیره و مخارج دیگه هم زیاد داره.
خواستم باب مزاح را باز کرده باشم. گفتم: خوب این بالاخره حق یک فرمانده یک تیپ هست.
گفت شوخی نکن سید! همین ماشینش که دست منه برام خیلی سنگینه، می ترسم قیامت نتونم جواب بدم، چه برسه به راننده.(۲۶)
تصمیمش جدی بود و مو، لای درزش نمی رفت. پرسیدم: حالا شما چند روز مرخصی داری؟
گفت: هفت، هشت روز.
کمی فکر کردم و گفتم: مشکل بشه کاری کرد، ولی حالا توکل بر خدا می ریم ببینیم چی میشه.
رفتیم اداره راهنمایی و رانندگی. هر طور بود کارها را روبه راه کردیم. دو، سه تا از افسرهای خیر و باحال خیلی کمکمان کردند. عبدالحسین اول امتحان آئین نامه داد و بعد هم شهری، بالاخره به اش گواهینامه رو دادند. البته همین هم خودش یک هفته ای طول کشید. وقتی می خواست راهی جبهه بشود، برای خداحافظی آمد. بابت گواهینامه ازم تشکر کرد و گفت: بالاخره این زحمتی رو که کشیدی بگذاری پای بیت المال، ان شاءالله خدا خودش اجرت رو بده.
گفتم: حالا خودمونیم حاج آقا، شما هم زیاد سخت می گیری ها.
لبخندی زد و حکایتی برام تعریف کرد؛ حکایت طلحه و زبیر که در زوان خلافت حضرت مولی(سلام الله علیها) رفتند خدمت ایشان که حکومت بگیرند. آن وقت حضرت شمع بیت المال را خاموش کردند و شمع شخصی خودشان را روشن کردند. طلحه و زبیر هم وقتی موضوع را فهمیدند دیگر حرفی از گرفتن حکومت نزدند و دست از پا دراز تر برگشتند. وقتی ایتها را تعریف می کرد، لحنش جور خاصی شده بود. با گریه ادامه داد: خدا روز قیامت از پول و از اموال خصوصی و حلال انسان که دسترنج خودشه، حساب می کشه که این پول و اموال را در چه راهی مصرف کردی؛ چه برسه به بیت المال که یک سر سوزنش حساب داره!(۲۷)

 

برگرفته از کتاب

خاک های نرم کوشک

نویسنده : سعید عاکف

دیدگاه

لطفا دیدگاه خودتون رو بیان کنید: